محمد معصوم البكري ( نامى )
67
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و عشرت مشغول مى بود ، و خود از معاملات ملكى خبرى نمىگرفت ، تا آنكه عمگان او جمعيت نموده باتفاق در شهر آمدند ، و در صدد گرفتن جام نظام الدين شدند . و او از شر عمگان خود وقوف يافته به صوابديد بعضى از لشكريان در نيم شب از شهر بر آمده عزيمت گجرات نمود . صباح آن اين مردم بر فرار جام نظام الدين اطلاع يافته تعاقب نمودند . درين اثنا اعيان شهر كه اين نزاع و بر هم خوردگى مشاهده كردند ، جام عليشير را كه در گوشه منزوى بود پيدا ساخته ، باجماع و اتفاق بر تخت امارت بر آوردند ، و جام نظام الدين در اثناى طريق سالك مسالك بقا گرديد ، و عمگان او خائب و خاسر باز گشته در صحرا مى گذرانيدند . ذكر ( b 46 . f ) جام عليشير ( بن تماچى ) باتفاق اعاظم و اعيان بر تخت سلطنت جلوس نموده ابواب معدلت و احسان بر روى خلائق كشود . و او بغايت دانا و شجاع بود . و اول بامور جهاندارى متوجه شده ولايت سند « 1 » را چنانچه بايد ضبط و ربط نمود ، و خلق آن ديار در زمان دولت او در امن و امان بوده روزگار بفراغت مىگذرانيدند . چون مدتى برين بر آمد ، بساط سور و سرور مبسوط گردانيد ؛ اكثر اوقات در شبهاى ماهتاب سير مى كرد . و سكندر و كرن و فتح خان ابناء تماچى كه در صحرا سرگردان بودند ، از سير و فراغت جام عليشير خبردار شده ، شبها راه طى مىكردند و روزانه در بيشها ( مى ) گذرانيدند ، تا آنكه به شهر نزديك رسيده جمعى از مردم شهر را با خود متفق ساخته . و در شب جمعه كه سيزدهم ماه بود ، و جام عليشير بطريق معتاد با معدودى از مردمان و مخصوصان در زورقچه نشسته سير دريا مىكرد ، و چون نيم شب شد خواست كه معاودت نموده به منزل خود برود ، درين
--> ( 1 ) ف ندارد : سند